تبليغاتX
ای خدا دلگیرم ازت ای زندگی سیرم ازت

سلام به دوستان خوبم امیدوارم که خوب باشید

پس ازدوری زیاد دوباره برگشتم دور ان سختی بود ولی گذشت

این عکس پسرخاله گل منه که به تازگی اومده توی دنیای ما 

یک تار موشو با دنیا عوض نمی کنم

 

اسمش امیر محمد موهاشم مثل من فشن جیجلشو بخورم

 

دوستان خوبم این عکس ساعت ۶ صبحه که امیر تازه خوابیده اون شبها تا صبح بیداره تا صبح تو بغلم بود تا خوابید  امید وارم  وقتی بزرگ شد وقت درس خوندنش همه همین طوری باشه و تنبلی نکنه

 صورتش خندیی دهنشونگا

نوشته شده توسط میثم احمدی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 13:20 | لینک ثابت |

 تو که در باور مهتابي عشق رنگ 

 

   فکر امروز باش به کجا مي نگري؟ 

 زندگ ثانيه اي است
                      

  وسعت ثانيه ها را مي فهمي؟


 مي شود مثل نسيم بال در بال پرستو
                               

  بوسه بر قلب شقايق ها بزنيم

 هيچ کس تنها نيست ما خدارا داريم


نوشته شده توسط میثم احمدی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 12:29 | لینک ثابت |

 
 
  براي عشق تمنا كن ولي خار نشو  
 
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .
 
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
 
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
 
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .
 
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
 
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .
 
 براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .
 
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .
 
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
            
    
  
 

نوشته شده توسط میثم احمدی در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 7:37 | لینک ثابت |

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

نوشته شده توسط میثم احمدی در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 1:45 | لینک ثابت |

كاسه اي را كه به مهر به دستت دادم را شكستي.

 گفتم: اگر با من نبودش هيچ ميلي

چرا ظرف مرا بشكسته ليلي

 سرم را شكستي

 زمزمه كردم :اي كه از كوچه ي معشوقه ي ما مي گذري

  بر حذر  باش كه سر مي شكند  ديوارش

 دلم راشكستي، 

گفتم :بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

        سر خم می سلامت بشکست اگر سبویی 

ليلي ليلي ليلي حالا كه كمرم را شكستي چه بگويم؟

ناله مي زنم نه از روي غم که از روي درد :

 اگر با من نبودش هيچ ميلي

 چرا پشت مرا خم كرده ليلي

 

کاش می شد از این دنیا لعنتی راحت شد

نوشته شده توسط میثم احمدی در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 11:59 | لینک ثابت |

کوله بار ارزوهات روی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هرچه خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگیت و پای دلدادگی دادی
هر جا که دیدی چراغی پر فروغه
تابه هش رسیدی فهمیدی دروغه

عاشق و خسته و غمگین وپریشون
دل بی کس دلک بی سر و سامون
دل زخمی دل تنها وتکیده
دل گریون من وهی دل گریون
متاسفم برات

کوله بار ارزوهات و کی دزدید
دل دیوونه به گریه هات کی خندید
عاشق و خسته و غمگین وپریشون
دل بی کس دلک بی سر و سامون
تو رو با هول و ولا تنها گذاشتن
اونا که لیاقت عشق و نداشتن

تک وتنهایی و با پای پیاده
متاسفم برات ای دل ساده

  ای کاش لبهایم بسته بود تا نمی گفتم که عاشقم 

نوشته شده توسط میثم احمدی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 10:17 | لینک ثابت |

من همیشه با تو هستم تورو از جون می پرستم

من فقط با تومی تونم توی این دنیا بمونم

اگه تو نمونی پیشم می بینی دیونه می شم

این صدای قلبمه مه میشنوی یا نه من می تونم داد بزنم عشقمی یا نه

اخه من از تو می ترسم میگن عاشقی جنونه

نمی گم عاشقی مرده اما دیگه نیمه جونه

توی این دورو زمونه بعضی کارامون حرومه

ای زمون ای زمونه من شدم بی آشیونه

چرا رسم عاشقی مون چنین شده به هر بهونه

تو یکی مثل صداقت من یکی شدم مثل فلاکت

تو شدی عاشق سوختن من یکی دل رو بر تو دوختن

بی وفایی زمونه ای خدا دلگیرم ازت

خیلی سخته سر روی شونه کسی بزاری که هیچ احساسی به تو نداره

  

نوشته شده توسط میثم احمدی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 10:20 | لینک ثابت |

 

دوباره نمی خوام چشایِ ِخیسم رو کسی ببینه ،

یه عمره حال و روز من همینه

کسی به پای گریه هام نمیشینه

 بازم دلم گرفت و گریه کردم ، بازم به گریه هام می خندم

بازم صدای گریمو شنیدم ، همه به گریه هام می خندن

 دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم می خونم ،

هنوز تو حسرت ِیه هم زبونم

ولی نمیشه ُاینو میدونم

دوباره نمی خوام چشای خیسم رو کسی ببینه ،

یه عمره حال و روز من همینه

کسی به پای گریه هام نمیشینه

  بازم دوباره دلم گرفته ،

دوباره شعرام بوی غم گرقته

کسی نفهمید غـَمـَم چی بوده ،

دلیل یک عمر ماتـَمـَم چی بوده

گریم از دوری یارم نیست گریم از قلب گرفتارم نیست

از بی وفایی

علی ای شیر خدا ای شاه مردان

دل ناشاد ما را شاد گردان

نوشته شده توسط میثم احمدی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 22:31 | لینک ثابت |

              می خوام کفر بگم                

ای خدا دست از سرم بدار

ای خدا

خدا دهنم رو سریس کردی

دیگه چی می خوای

دیگه زدم به سیم اخر

 تو که من رو نمی خواستی ببینی چرا من رو افریدی

خدا مگه......داری

هرکی از من بدش میاد بگه

توی این دنیا لعنتی کسی صدای من رو نمیشنوه

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ای

منو بمیران تا راحت شم

به همون خدا این نوشته قلبمه

 

 

نوشته شده توسط میثم احمدی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 16:18 | لینک ثابت |

 

    

 

  اهاي مردم دنيا گله دارم گله دارم   

 

من از عالم وآدم گله دارم گله دارم

 

اهاي مردم دنيا گله دارم گله دارم

 

 من از دست خدا هم گله دارم گله دارم 

 

شما كه حرمت عشق و شكستين

 

كمر به كشتن عاطفه بستين

 

شما كه روي دل قيمت گذاشتين

 

كه حرمت عشق و نگه نداشتين

 

فرياد من شكايت يه روح بي قراره

                   روح كه خسته از همه زخمي روزگاره                  

 

گلايه من از شما ،حكايت خودم نيست

 

براي من كه از شما سوختم وگم شدم نيست

 

اگه عشقي نباشه ادمي نيست

 

اگه ادم نباشه زندگي نيست

 

نپرس از من چه امد بر سر عشق

               جواب من به جز شرمندگي نيست               

 

نوشته شده توسط میثم احمدی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 9:57 | لینک ثابت |

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من

سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود

سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها

دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

                             

  ای کاش می دونست چرا خبرش رو نمی گرم  

چون نمی خوام که توی تاریکی من حروم بشه نمی خوام که به پای من بسوزه



نوشته شده توسط میثم احمدی در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 0:42 | لینک ثابت |

            تا كي بايد غم هجرانت را تحمل كنم          

 

و تو کنار او باشی

 

تا كي بايد به گريه هاي شبانه ام ادامه بدم

 

و تو در دنياي خودت سر كني

 

تا كي بايد چشم به راهت بمانم

 

و تو بی اعتنایی کنی

 

تا كي بايد چو شمع بسوزم

 

و تو مثل پروانه دور گل ديگري باشي

 

تا كي بايد تورا به چشم معشوق نگاه كنم

 

و تو عاشق ديگري هستي

 

تا كي

 

تا كي

 

….

 

                                              

 

 

 

نوشته شده توسط میثم احمدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 13:19 | لینک ثابت |

                اي مسافر !               

اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر !

 تا به کام دل ببينمت .

بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .

آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که

زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...

بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را

مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني

بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...

جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...

وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟!

باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که

 مي نگري ...

من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...

اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...

اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم

جاريست ...

 از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟   

    گریه نکن که اشکات بد جور خرابم میکنه 

نوشته شده توسط میثم احمدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 11:21 | لینک ثابت |

                  

دلم گرفته آسمون ,هم از زمین هم از زمون

از همه ی آدمکا , از دلای نامهربون

دلم گرفته آسمون , نگاه بکن به زندگیم

مث شب سیا شده , پس کو خدای مهربون؟؟؟

اشکام تمومی نداره , غصه و غم مال منه

       کاشکی یکی بهم میگفت: این معنی زنده بودنه؟؟؟     

      خدا حال تو هم خوب نیست دیگه...   

 

نوشته شده توسط میثم احمدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 1:2 | لینک ثابت |

کنار پنجره می نشینم و با چشمان بارانی

به آسمان بارانی می نگرم و خاطرات آن

بهار طلایی را به یاد می آورم. نگاه هایت

در خاطرم مانده, ای کاش خودت هم مانند

خاطرات چشمانت می ماندی . پنجره را

می بندم و به انتظار صبح می نشینم و

عقربه های ساعت را تا رسیدن به

مقصدشان همراهی می کنم . با عجله

خودم را به آن جاده همیشگی می رسانم

در دلم غوغایی بر پاست منتظرت می مانم

اما.....اما نمی دانم چرا نمی آیی؟بر می گردم

               به امید این که روز دگر شاید بیایی                .

نوشته شده توسط میثم احمدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 0:48 | لینک ثابت |

     

  زندگی این نسیت که با تمام غرور یک شمع را فوت کنی  

زندگی استراحت کردن در سایه ی خیال نیست

زندگی کردن این نیست که در روزهای بارانی اهورایی زندگی کنی

زندگی این نیست که پر شورترین کتاب عاشقان را بخوانی

وخود را درهر نکته نکته ی آن ببینی

زندگی این نیست که ماه را در تمام آینه ها ببینی وشب آنقدر

ادامه پیدا کند که به همه ی ستاره ها سر بزنی

پس ...................زندگی .............. چیست ؟؟؟؟؟؟؟

زندگی یعنی در جا ده ها دیوانه وار دویدن

زندگی یعنی اینکه نشکستن سفالی ترین آرزوهامون

زندگی یعنی فرستادن نفس ها به داخل اتاق و

ریختن نگاهها در گلدان ها

نمی دونم شاید یه روزی چراغ زندگیت نفس نفس

            بزنه وفقط خاطره هاست که رنگ میبازد           

   

 

نوشته شده توسط میثم احمدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 0:45 | لینک ثابت |

         

    كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت    

كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت

كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت

كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

            كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت       

    

نوشته شده توسط میثم احمدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 0:41 | لینک ثابت |

  من می خوام که اون چشات پناه خندهام بشن  

 

من می خوام که شونه هات پناه گریه هام بشن

 

من می خوام که  تو بیای دست تو دست کنار من

 

من می خوام بی تو نباشه یک لحظه روز وشبم

 

اشک من بیا دوباره تا پناه حق حقم شی

 

چی میشه تویی نگارم که یک روزی عاشقم شی

 

یک روز از عشق می گی یو

 

یک روز ازروز جدایی

 

نمی دونم که چرا با درد من نا آشنایی

 

بیا که نمی تونم بی تو زندگی کنم

 

عزیزم نرو نرو که به خدا نمی تونم

 

زخمی عشق تو زخمی معشوق ناشی

 

 نمی دونم که چرا رو زخم من نمک می پاشی

                                                                                            

نوشته شده توسط میثم احمدی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 8:27 | لینک ثابت |

   

   دور مي شوم و از حال او مي پرسم   


چگونه زندگي مي کند وچه کار مي کند

به من مي گويند که نمي تواند تو را فراموش کند

هنوز از دوري تو رنج مي کشد


دور مي شوم و مي گويم زمان باعث مي شود که او همه چيز را فراموش کند

و باعث فراموشي تمام چيزهايي که بين ما بود مي شود

تا وقتي که او به من فکر مي کند من هم به او فکر مي کنم

بله به او فکر مي کنم اگر غير از اين بود هيچ وقت از حالش نمي پرسيدم


مثل اين است که من دارم عشق او را پنهان مي کنم

و هر چقدر که اشتياق در وجود اوست در من نيز هست

وليکن حال من خيلي بدتر از حال اوست

 

        و دارم بيشتر از او عذاب مي کشم   

           

نوشته شده توسط میثم احمدی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 8:15 | لینک ثابت |

      تا هست، کسی از او نمی گیرد دست    
انگار نه انگار که مرگی هم هست

چون رفت ، برای مرده اش می میرند!
نفرین به چنین جماعت مرده پرست!!

***

وقتی که به خاک تیره شان می سپرید
از شهوت بی نهایت مرگ پُرید

آخر چه ز جان مردگان می خواهید
   ای مرده دلان مگر شما لاشخورید؟    

 

    

 

  

نوشته شده توسط میثم احمدی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 8:12 | لینک ثابت |

ا     ای دل لبریز از شوق و امید  

کاش میدیدی که فردا نیستیم

*******

 کاش میدیدی که چون پنهان شدیم

در همه آفاق پیدا نیستیم

*******

گرچه هر مرگی تسلی بخش ماست

کاندر این هنگامه تنها نیستیم

*******

بدتر از مرگ است آن دردی که باز

زندگی میخندد و ما نیستیم

*******

 

 

نوشته شده توسط میثم احمدی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 8:10 | لینک ثابت |

از دست تو نیست

دل من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره

واسه تو هر دم میباره

دیگه اشکهای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز میمیرن میریزن

بی تو هر دم میبارن

تو تموم دنیامی

تو تموم حرفامی

تو همه ی لحظه ی

گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون

داره دلمو میبره یه راه بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای تو٬ تو آسمون

داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون

 

نوشته شده توسط میثم احمدی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 8:6 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
دلام دوستان
مطالب کوتاه و باحال
جون هرکی رو دوست داری
حتما بخونید
-------------------------------
----------------
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد
-------------------------
کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي- به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي- به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت- به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر- به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
----------------------
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
------------------------------
نابينا گفت : دوستت دارم
ماه گفت : تو که مرا نمي بيني ..... چگونه مرا دوست داري ؟
نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما اکنون عاشق خودت هستم .
---------------------------------
شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب/ من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم
روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی.... آهسته می گویم: الهی! بی اثر باشد ...
-----------------------------------
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید
---------------------------------
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست
که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.
----------------------------------
زندگی مقوله پیچیده ای است وبه تعدادآدمها متنوع ودرهم اماسالهای زندگی بشر به او آموخته بایستی ابزاری برای سوارشدن برمرکب زندگی داشت تا مرکب باقی ماند.
من گمانم این است،می توان تندوسریع رفت،اما با چشمان باز می توان با تمام وجود خندید اما بی صدا،می توان به زمین خورد ودوباره ایستاد. می توان صدها را دوست داشت و به خود پرداخت.می پرسی چگونه ،به اطرافت خوب نگاه کن،زندگی به تو خواهد آموخت
---------------------------
انگار رفتن راحت تره دلتنگ کسی نیستی که اسم عشق و زندگی به اون معنارو واست داشته باشه امروز اصلا زندگی واست معنایی نداره که بدونی واسه چی زنده ای زندگی می کنی
نفس می کشی!!! خودتو تو آینه نگاه می کنی لبخندا همرنگ برف زمستونن اما دلخوشی که هنوز لبخند می زنی و می تونی و در دل نفرین نفرین به کسی که اولین بار رو این کره ی خاکی دروغ گفت و بعد اون... هزاران نفر گفتن و اون هم یاد گرفت
------------------------
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
وسعت تنهائيـــم را حس نکرد
در ميـــان خنده هاي تلخ مـن
گريـــــه پنهانيـــم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي
درد بي کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغــــاز من مانوس بود
لحـظـه پايانيــــم را حس نکرد
--------------------------------
دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت. سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام . من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟! من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید .... دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...
--------------------------
دستهایت تکیه گاهم بود و نیست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نیست/ حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم/ چیز سبزی در نگاهم بود و نیست/ عشق این سرمایه بازار دل/ آب این روی سیاهم بود و نیست/ یاد آن ایام مشتاقی بخیر/ عاشقی تنها گناهم بود و نیست
----------------------------
اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد، دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهمیدم که دروغ وهوسه، غصه خوردن نداره ،گریه کردن نداره، به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چی شد، قلب اون مال کی شد اون که از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد، اونی که مال تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت... اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد
---------------------------------------
حیف از آن صداقتی که بود و نیست/ آن همه نجابتی که بود و نیست/ ای شکوه سبز تو برای من/ سایه حمایتی که بود و نیست/ یک صدای خسته در گلوی نی/ ناله شکایتی که بود و نیست/ آن همه دو بیتی آن هم غزل/ شرح بی نهایتی که بود و نیست/ عشق اگر چه گاه جلوه می کند/ عاشقی حکایتی که بود و نیست
------------------------------
هنگام شادي بلند نخند چون ممكنه كه غم بيدار شه
هنگام ناراحتي يواش گريه كن چون ممكنه شادي فرار كنه
--------------------------------
گفتي برو و ديگه خوابم رو ببين
ولي نمي دونستي كه بي تو من خواب ندارم
ادمها ميگن كه ادم براي رسيدن به عشقش بايد از تمام دنيا بگذره
ولي تو تمام دنياي مني من چطور ازت بگذرم.؟؟؟
---------------------------------
با هزار ترفند....
شاخه گلي مصنوعي را در ميان
گلهاي شاداب گلدانت پنهان كردم
ودر دفتر خاطراتت نوشتم تا زماني
دوستت دارم كه اخرين گل پژمرده شود
------------------------------------
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلت را مي شكنه و ميره...
ديگه فكر ميكني حساب كار امده دستت
دومين كسي كه عاشقش ميشي مي خواي از تجربه هاي قبلي
استفاده كني كه ديگه اشتباه نكني اما باز اونم دلت رو ميشكنه ميره...
ديگه عشق برت مفهومي نداره... ديگه يه ادمي مي شي كه تا بحال نبودي
اگه يه ادم خوبم بياد كه باهات دوست بشه تلافي مي كني
انتقام ميگيري اون ميره پي كارش ميره سراغ يكي ديگه
اينجوريه كه دل تمام جهنمي ها مي شكنه...!!
-----------------------------
نمي دانم نازنينم كه كدوم حرف تو را ازرد
يا كدوم ترانه من تو را مثل گلي پژمرد
نمي دانم نمي دانم كه چه گفتم تو شنيدي
چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي
اگه روزي تو نباشي يا بري از من جدا شي
نمي دونم تو ميتوني عاشقي دوباره باشي
اگه روزي تو نباشي بين ما راهي نباشه
نمي دونم كي ميتونه واسه من مثل تو باشه؟؟؟
---------------------------

«خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن.»
--------------------------
همواره بیمناکم که در این فرصت اندک و عزیز حیات‏، لحظه‌ای را به ستایش کسانی بپردازم که در ترجیح عظمت‏، عصیان و تفکر بر سعادت‏، آرامش و لذت اندکی تردید داشته‌اند.»
----------------------------
«خدایا، عقیدة مرا از دست عقده‌ام مصون بدار و به من قدرت تحمل عقیدة مخالف ارزانی کن.»
---------------------------
«خدایا، به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است، و به هرکه دوست تر می داری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر!»
-------------------------
«خدایا، چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست.»
---------------------------
روزها در پی هم درحال گذرند
وهیچ کس از حال من
نمی پرسد
اما مهم نیست چرا که
دیگر حالی باقی نمانده
است همانطور که
دیگر دلی،
فکری،
زندگی،
وحتی نفسی برجا نیست
روزها همانند سالها،
سالها همانند ثانیه ها،
و ماه ها همانند دقایق،
در جریانند اما برای چه
کسی مهم است
که در اینجا
در همین نقطه کور دنیا
پسری تنها و دلشکسته
چون آب برکه ای مسکوت
پا بر جا، باقی است
منتظر چشم بر راه
اما چه خواهدشد؟
مگر قرار بر کاری است؟
نه اما آن زمان که هیچ نباشد،
خدا هست،
آان زمان که در انتظار هیچ نمی توان بود!
می توان مرگ را در
کم ترین لحظه انتظار کشید
آری
می توان همیشه در انتظار مرگ بود
بدون هیچ هراسی!
-------------------------------
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نميدم كه ميخندونمت .ولي مي تونم باهات گريه كنم ...اگه يه روز خواستي در بري ...حتماً خبرم كن ،قول نميدم كه ازت بخوام وايسي .اما مي تونم باهات بيام ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي ...و خبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ...احتمالاً بهت احتياج دارم
------------------------------------
لبخند میزنی
لبخند میزنم
پشت لبخندم پنهان میشوم
تمام درونم نابود میشود و لبخند میزنم
میدانم دیگر حرفهایم معجزه نمی کند
با کدام واژه بگویم؟
دلم تنگ می شود
دلم می گرید
خسته تر از آنم که تقلا کنم
--------------------------------
وقتي او رفت ، دريا هم رفت و فانوس خيسش را به باران نگاه آهويي سپرد كه جلوه ي عشق را بهانه ي هميشگي خود ميدانست
اما كاش ميدانست كه در طلوع سايه روشن روز ، او بارها فرياد زد : براي تو دلتنگم ...
-------------------------------
کاش در این نا کجا اباد در میان بی راهه ها رهی می یافتم به سوی آزاد زیستن به سوی روشنایی و کاش پرواز را هر گز از یاد نمی بردم، ای کاش شیطان ریشه درخت قلبم را با تبر نفرت از آسمان جدا نمی ساخت تا در سرزمین پشیمانی فرود نایم.ای کاش بادبادک کودکی ام را به این آسانی از کف نداده بودم و ای کاش دنیا این چنین تاریک و خاموش نبود...
-----------------------------
سوختم
در عشق خودم سوختم
سوختم و آموختم
بي وفايان در جهان
بسيارند در هر زمان
عاشقي; راز خود اندر دل بدار
سنگدلان بسيارند
خود را ارزشمند بدار
---------------------------
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
-------------------------------------------
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی
------------------------------
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند
-----------------------------
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد
---------------------------
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
-----------------------------------
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
-----------------------------
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
--------------------------------
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
------------------------------
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
---------------------------------
عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست
---------------------------------
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه
-----------------------------------------
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
--------------------------------------
پرسيد:

به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.
-------------------------------------
براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو
-------------------------------------
مي گويند ؛ چون بگذشت روزي بگذرد هرچيز با آن روز باز مي گويند ؛ خوابي هست كار زندگاني زان نبايد ياد كردن.... خاطر خود را بي سبب ناشاد كردن!
---------------------------------
فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتواني فراموش كني
-----------------------------------
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز
-------------------------------
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
------------------------------
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
--------------------------------
خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه
-------------------------------
هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است
----------------------------
هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي

باز باران بي ترانه***گريه
------------------------------
من همه ي قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اونم از غصه ي توست
ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
------------------------------
سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا
---------------------------------
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
---------------------------------
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
--------------------------------
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
------------------------------
دلخسته از امروز و فرداي بهارم چيزي شبيه باد و باران كوله بارم باران نمي بارد ولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه دارم در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا من چكنويس برگهاي روزگارم شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك بيستون سرد و خالي درد دارم
-------------------------------
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ، تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ، تنهایی را دوست دارم زیرا آن را تجربه کردم ، تنهایی را دوست دارم زیرا خدا هم تنهاست ، تنهایی را دوست دارم زیرا ...
در کلبه ی تنهایی ام در انتظار خواهم گریست . کاش می دیدی لحظه های بی تو چقدر سخت و خاکستری است . افسوس ...
افسوس که رفتی و به آسانی گذشتی
-------------------------------------
به نام آنکه هم ياد است و هم يادگار نازش ميدارم تا لحظه ي ديدار. اي کسانيکه تابوت مرا به دوش مي کشيد بر روي تابوتم پارچه ي سياهي بکشيد تا همگان بدانند که در اين دنيا سياه بخت بودم چشمهايم را باز بگذاريد تا همگان بدانند که چشم انتظار بوده ام. دستهايم را باز بگذاريد تا همگان بدانند که آرزو به دل از اين دنيا رفتم. تکه يخي بر روي قلبم بگذاريد تا با اولين تابش خورشيد عشق را بنگرم
-------------------------------------
اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را گرم كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد

----------------------------------
كاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم و حال كه آمده ام كاش زودتر مرگم فرا رسد آخر چگونه مي توان در اين دنيا زندگي كرد ؟ دنيايي كه در آن آدمها روزي چندين بار عاشق مي شوند دنيايي كه در آن عشق را فقط مي توان در ويترين كتابفروشي ها يافت دنياي كه در آن محبت و صداقت مرده و جاي خود را به بي وفايي دروغ داده دنيايي كه در آن دروغ عادت و بي وفايي قانون و دلشكستن سنت شده است دنياي كه در آن بايد عشق را به بها خريد دنيا رو نگه دارين مي خوام پياده شم
--------------------------------------
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
------------------------------------
گفتم غمگین ترین ترانه ات را برایم بخوان
چشم هایش را بست و آرام آرام گریست
---------------------------------
سازنده ترین کلمه((گذشت)) است...آن را تمرین کن.
پرمعنی ترین کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
عمیق ترین کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
بی رحم ترین کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترین کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
نا پایدارترین کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترین کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترین کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن
----------------------------------
گاه يك لبخند آنقدر عميق ميشود كه گريه ميكنم گاه يك نغمه آن قدر دست نيافتني است كه با آن زندگي ميكنم گاه يك نگاه آن چنان سنگين است كه چشمانم رهايش نميكنند گاه يك عشق آن قدر ماندگار است كه فراموشش نميكنم
------------------------------
زندگی اجبار است
مرگ انتظار است
عشق یکبار است
جدایی دشوار است
فکر تو تکرار است
اگر رفتم تو یادم کن
اگر مردم تو خاکم کن
اگر ماندم با مهرت تو شادم کن
-----------------------------------
بچه که بودم فقط بلـد بودم تـا 10 بشمرم،نهایـت هر چیزی همین 10 تـا بود،از بـابـا کــه بستنی میخواستم،10 تا میخواستم.مامانمو 10 تا دوست داشتم....خلاصه ته دنیا همین 10 تا بود و این ۱0تـا خیلی قشنگ بود! ولی حالا نمیدونم ته دنیا چقدره؟...نهایت دوست داشتن چقدره؟
اما میخوام بگم دوستت دارم .....میدونی چقدر؟
به اندازه همون 10 تای بچه گی
----------------------------------------
زنگی دو نیمه ایت نیمه اول در انتظار نیمه اول و نیمه دوم د رحسرت نیمه اول پس قدر لحظات زندگی رو بدون
-----------------------------------
آرزوهات رو یک جا یاداشت کن و اونا رو یکی یکی از خدا بخواه تو آرزوهات یادت میره ولی خدا یادش هست و یادت میره اون چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود
-------------------------------------
به قلبت بیاموز که که با هر نگاه و لبخندی نلرزد و به تپش در نیاد
به چشمانت بیاموز که هر نگاهی پاک و صادقانه نیست
به دستهایت بیاموز که که همیشه ایثارگر و بخشنده باشند
به پاهایت بیاموز که همواره در راه راست و درستی و پاکی گام بردارد
عشق و علاقه ی واقعی زمانی به سراغت می آید که انتظارش را نداری
پس همواره طوری زندگی کن که با روح و جسمی پاک و با آغوش باز
به استقبالش بروی
----------------------------------------
خدایا!
این دل شکسته را جز دستهای مهربان تو درمانی نیست واین دست بسته را جز از ابر احسان تو بارانی ، نه.

خدایا !
این جگر سوخته در آتش هجرانت را واین جان گداخته در زیر تشعشع سوزان فراقت را هیچ چیزجز خنکای نسیم وصل تو آرام نمی کند .

خدایا !
تب دیدار تو را چه درمان خواهد جز دیدار تو ؟ وزخم عمیق وکاری گناه را بر جای جای روح دردمندم چه چیز جز غفران تو التیام خواهد بخشید.

خدای من !
تنها دست توست که می تواند قلب تأثیر پذیر مرا از شرخواسته های نفس خلاص گرداند وتنها دَم خداوندی توست که می تواند این دل را در زیر پنجه های نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد .

خدایا !
این جگر سوخته در آتش هجرانت را واین جان گداخته در زیر تشعشع سوزان فراقت را هیچ جز خنکای نسیم وصل توآرام نمی کند .

خدایا!
دلی که عمری به دنبال تو گشته مگر جز در میان دستهای تو قرار می گیرد ؟
ای نهایت آرزوی آرزو مندان ! وای غایت پاسخ سائلان ! وای دورترین مقصود نیازمندان ! وای بلندترین اشتیاق مشتاقان ! وای غمخوار درستکاران ! وای کلبه ایمنی از بلای بتو پناه آورندگان ! وای پاسخ دهنده دعوت درماندگان ! وای داروی دردمندان ! وای اندوخته فقیران !
ای هر جوی مهر از چشمه رأفت تو! وای هر چه ابر از دریای رحمت تو !
روی من تنها به تو باز است ودستم تنها به سوی تودراز .
ضجه های من تنها در پیش توست وسجود من تنها در پیشگاه توست .
خدایا من در پیش چه کسی به غیر از تو بر خاک افتاده ام ؟ کدام سحوری را جز در خانه تو کوبیده ام ؟
در این گرمای سوزان کویر گناه ، نسیم جان بخش رضایتت را از من دریغ مدار واز ابر آبستن نعمت هایت بر من مستدام ببار .

خدای من !
در این ناامنی و وانفسا، من تنها به ریسمان سخت تو چنگ زده ام وتنها به دستاویز امن تو آویخته ام .

خدایا !
من تنها دست به تو داده ام وهر روزنی جز روزن منتهی به مهر تو را مسدود کرده ام .

خدایا !
بر این بنده ذلیل وناتوانت که حتی زبان گفتن درد خویش با تو ندارد رحم کن .بنده ای که نه آن دارد که به تو بنماید ونه زبان آنکه از تو عذر بخواهد .

خدایا !
می شود که چنین بنده ای را دست محبت بر سرش کشی ؟ وسایه خدایی بر سرش بگستری ؟وجز این نمی شود .
بنده به کجا بگریزدکه امتدا شاخه های بینهایت کرم تو سایه نینداخته باشد ؟
ای زیبای عاشق زیبایی ‍! ای دلربای زیبا آفرین ! ای دریای بی منتهای بخشش !
ای خدای عزیز

فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

طراحی قالب وبلاگ

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط میثم احمدی محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.

INSTALL NAME WRITE: 1. Paste the coding into the HEAD of your HTML document 2. Add the last code into the BODY of your HTML document -->

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس